جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

894

تحفة الملوك ( فارسى )

روى به خرابى و زوال مىگذارد . و تفاوت بقا و معمورى بلاد در زمان ، به قدر تفاوت اطاعت نمودن رعيت و مردمان است مر سلطان خود را ، و تفاوت بقا و مدت اطاعت نمودن رعايا سلطان را ايضا به قدر تفاوت عدالت و تدبيرفرمايى و مرحمت‌گسترى سلطان مىباشد . و نسبت سلطان به رعيت مثل نسبت روح است به جسد ؛ پس چنان‌كه مادام كه روح را صفا و اعتدال مىباشد جسد را ايضا اعتدال و استقامت و صحت و سلامت مىباشد و چون روح منكدر و مزاج آن منحرف گردد هرآينه همگى اعضا و جوارحى كه به آن مرتبط مىباشد ايضا فاسد و معطّل و سقيم خواهد گرديد ، هم‌چنين سلطان مادام كه در تصرف و افعال خود بالنسبة به رعيت ، با صفاى نيت و حسن سريرت و استصواب رأى و تدبير و قوام حكمت ، كه معناى عدالت است ، مىباشد هرآينه رعايا و مردمان در امر معيشت و معاد خود در فراغت و راحت و عافيت و صلاح مىباشند و چون سلطان برعكس و بر خلاف اين صفات باشد رعايا نيز برعكس و بر خلاف آن‌چه بايد و شايد مىگردند . و معناى فرمودهء « الناس على دين ملوكهم » « 1 » كه مشهور است ، همين است . پس شأن و شيوهء لازمهء سلاطين و پادشاهان آن است كه طريقهء ابوّت و پدرى را بالنسبة به رعايا و مردمان به كار برند و در تحنّن و رحمت و شفقت و تعهّد و عطوفت و تلطف و تربيت و طلب مصالح و دفع مكاره و جذب خيرات و دفع شرور بالنسبة به ايشان ، كه به منزلهء فرزندانند ، قصور و تقصير نفرمايند و تكليف و شأن و شيوهء لازمهء رعايا و مردمان ايضا آن است كه طريقهء فرزندى را بالنسبة به اميران و پادشاهان پيشهء خود سازند و در طاعت و نصيحت و تبجيل و تعظيم و وجوب اكرام و حسن انقياد كوتاهى نكنند ، و از مخالفت و عقوق اجتناب نمايند ، و به فرزندان عاقل بالنسبة به پدران اقتدا نمايند و بدانند كه همان حقوقى كه از براى پدران بر فرزندان مىباشد ، همان حقوق را سلاطين و پادشاهان بر رعايا مىدارند و هرچند كه سلاطين بد و بلاحقوق باشند ، بايد كه رعيت بناى بدى و عقوق را نگذارد و مثل فرزندى كه بايد به بدرفتارى و عقوق پدر صبر

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 63 ، باب اختلاف الحديث ، ح 1 ؛ حديث چنين است : « و انّما الناس مع الملوك » .